تبليغاتX
مجموعه آثار استاد شهيد مرتضى مطهرى

مجموعه آثار استاد شهيد مرتضى مطهرى

اسلام فلسفه منطق دین غرب ایران

تأثیر بین‌النهرین در مصر

آداب مربوط به كشاورزی جشنهای آزادی جنسی داستان زنده شدن خدا پس از مرگ سحر و خرافات سحر و علم كاهن یا عالم روحانی دین و اخلاق دین و دولت محرمات (تابو) محرمات جنسی كندی دین در تناسب با محیط غیردینی شدن اخلاق فصل پنجم عوامل عقلی و روحی تمدن ادبیات لغت و زبان آثار نخستین زبان در جانوران ریشه‌های انسانی زبان تكامل زبان و نتایج آن تعلیم و تربیت ورود طفل در اجتماع خط نویسی شعر و ادبیات علم سرچشمه‌های علم ریاضیات نجوم پزشکی جراحی هنر معنی زیبایی وظیفة اصلی هنر احساس زیبایی در میان ملتهای اولیه رنگ کردن بدن آرایه ها خالکوبی شكافتن پوست به قصد زینت پوشاك زینت‌آلات كوزه‌گری مجسمه‌سازی معماری رقص موسیقی هنر نمایش و اپرا آمادگیهای اولیه برای تمدن ماقبل تاریخ و آغاز مدنیت منظور از مطالعة ماقبل تاریخ داستان علم باستانشناسی مردم عصر دیرینه سنگی اوضاع زمینشناختی اشكال و نژادهای مختلف بشر صنعت و هنر در عصر دیرینه سنگی افزارها آتش نقاشی مجسمه‌سازی فرهنگ عصر نوسنگی فضولات مطبخ پیدایش كشاورزی اهلی كردن جانوران امور فنی بافندگی سفال و کوزه گری ساختمان- وسایل حمل و نقل دین علم مقدماتی كه در دورة ماقبل تاریخ برای تمدن فراهم شده رحلة انتقال از ماقبل تاریخ به تاریخ مس عصرمفرغ آهن خط نویسی رموز مدیترانه‌ای هیروگلیف الفبا تمدنهای گم‌شده آتلانتیس گهواره‌های مدنیت آسیای میانه آنائو خطوط انتشار كتاب اول خاور نزدیك جدول گاهشماری تاریخ خاور نزدیک ق‌م مصر جدول گاهشماری تاریخ خاور نزدیک ق‌م آسیای باختری سومر مقدمه سهم خاور نزدیك در تمدن باختری : عیلام :تمدن شوش چرخ كوزه‌گری چرخ ارابه سومریان: زمینة تاریخی اكتشاف سرزمین سومر وضع جغرافیایی نژاد ظواهر سومر طوفان سومری شاهان یك مصلح باستانی سارگن شاه اكد عصر طلایی اور زندگی اقتصادی : زمین صنعت عیلام بازرگانی عیلام طبقات اجتماعی و علم در عیلام سازمان حكومت عیلام : شاهان آیین جنگاوری عیلام اشراف و زمینداران سومر قانون در سومر دین و اخلاق : مجموعة خدایان سومری خوراك خدایان اساطیر خدایان تعلیم و تربیت در سومر فحشای مذهبی آیین پیچیده زناشویی سومر آرایه‌ها و جواهرات سومری ادبیات و هنر در سومر : خط نویسی ادبیات سومر معابد و كاخها در سومر مجسمه‌سازی سومر سفالگری سومر جواهرسازی سومر خلاصه‌ای از فرهنگ و تمدن سومری انتقال به مصر : تأثیر سومر در بین‌النهرین عربستان قدیم تأثیر بین‌النهرین در مصر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 8:23  توسط م  | 

تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین

تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین عوامل كلی تمدن تعریف تمدن عوامل جغرافیایی‌‌ زمین شناختی تمدن عوامل ‌ اقتصادی تمدن عوامل نژادی تمدن عوامل روانی تمدن علل انحطاط و اضمحلال تمدنها عوامل اقتصادی تمدن از شكار تا برزگری فقدان حس پیش‌بینی در ملل اولیه آغاز دوراندیشی شكار و ماهیگیری گله‌داری اهلی كردن حیوانات كشاورزی خوراك – آشپزی – آدمخواری شالوده‌های صناعت آتش ادوات و آلات اولیه بافندگی و كوزه‌گری بنایی حمل و نقل بازرگانی و امور مالی سازمان اقتصادی كمونیسم اولیه علل از بین رفتن كمونیسم اولیه اصول مالكیت خصوصی بردگی طبقات اجتماعی عوامل سیاسی تمدن غریزة مخالفت با اجتماع هرج و مرج اولیه قبیله و عشیره پادشاه – جنگ دولت دولت به عنوان عامل تنظیم قوا اجتماع اشتراكی دهكده دستیاران روانشناختی دولت قانون بیقانونی قانون و عرف انتقام جریمه محاکمه روش آزمایش (اوردالی) دوئل – مجازات – آزادی اولیه و حکومت خانواده وظیفة خانواده در مدنیت قبیله و خانواده پیدایش توجه و عنایت به طفل در والدین بی‌اهمیت بودن پدر جدا شدن دو جنس حقوق مادری وضع زن وظایف زن پیروزیهای اقتصادی زن پدرشاهی فرمانبرداری زن فصل چهارم عوامل اخلاقی تمدن ازدواج معنی ازدواج مبنای ازدواج از لحاظ زیست شناسی كمونیسم جنسی ازدواج آزمایشی ازدواج گروهی ازدواج فردی تعدد زوجات اثر تعدد زوجات در بهبود نسل زن گرفتن از بیرون عشیره (برونگانی) ازدواج در مقابل خدمت، در مقابل ربودن زن، و در مقابل خریداری (كنیز) عشق در نزد مردم اولیه نقش اقتصادی ازدواج اخلاق جنسی روابط پیش از ازدواج روسپیگری عفت بكارت دو نوع قاعده حجب نسبی بودن اخلاق نقش زیستشناختی حجب زنا طلاق سقط جنین بچه‌كشی كودكی فرد اخلاق اجتماعی ماهیت فضیلت و رذیلت آزمندی خیانتكاری قساوت و تعدی به حق دیگران آدمكشی خود کشی اجتماعی شدن فرد - نوعدوستی – مهمان‌نوازی – ادب اخلاق از نظر قبیله اخلاق اولیه و اخلاق جدید دین و اخلاق سرچشمه‌های دین ترس شگفتی خوابها – روح – جانگرایی معبودهای مختلف دینی ماه خورشید ستارگان زمین جنس جانوران توتم پرستی خدایان انسانی روح پرستی دنیا پرستی آداب دینی سحر و جادو
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 8:22  توسط م  | 

تنوع مسائل فقه

درس يازدهم تنوع مسائل فقه

از آنچه كه به طور اجمال در اين چند درس بحث  كرديم معلوم شد كه در فقه مسائل بسيار متنوعى مطرح مى شود به طورى كه اگر خود آن مسائل را فى حد ذاته بخواهيم مطالعه كنيم , گاهى ميان آنها كمتر شباهتى نمى بينيم . هيچ علمى مانند فقه مسائل مختلف  الماهيه اى را در بر نگرفته است  . مثلا اگر عمل نماز يا روزه يا اعتكاف  را با بيع و اجازه يا اطعمه و اشربه و يا قصاص وديه مقايسه كنيم كمترين شباهتى ميان آنها نمى يابيم , هر يك از آنها يك  مقوله كار از مقولات  مختلف  كارهاى آدمى است  . اگر بخواهيم مجموع آنچه در ابواب  مختلفه فقهى مطرح است  مورد مطالعه قرار دهيم خواهيم ديد كه چگونه هر قسمتى به جنبه اى از جنبه هاى حيات  بشرى تعلق دارد .

برخى موضوعات  فقهى صرفا در زمينه انجام بعضى وظائف فطرى مربوط به پرستش است  كه يك  تجلى از تجليات  فطرى روان آدمى است , يعنى يك  سلسله آداب  و مقررات  است  در زمينه اين تمايل فطرى , و در حقيقت  مربوط است  به تنظيم علاقه پرستش ميان مخلوق و خالق خودش . نماز , روزه , اعتكاف  از اين قبيل است  . برخى مربوط است  به خدمات  و تعاونها , و اسلام عنايت  خاص دارد كه اينگونه كارها كه يك  سلسله كارهاى اجتماعى است  , توأم با روح پرستش باشد مانند زكات  , خمس . و از اين قبيل است  مسؤوليتهاى اجتماعى و سياسى از قبيل جهاد , امر به معروف  و نهى از منكر , سبق و رمايه . بعضى مربوط است  به رابطه انسان با نفس خودش از قبيل وجوب  حفظ نفس , حرمت  اضرار به نفس , حرمت خودكشى , حرمت  عزوبت  ( در بعضى موارد ) . بعضى مربوط است  به شرائط بهره مندى انسان از مواهب  طبيعى و حدود آن كه صرفا در روابط انسان با طبيعت  خلاصه مى شود . اطعمه و اشربه , صيد و ذباحه و حتى احكام البسه وامنكه و احكام ظروف  و اوانى از اين نوع است  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 17:22  توسط م  | 

ابواب و رؤوس مسائل فقه ( 4 ) احكام

درس نهم و دهم ابواب  و رؤوس مسائل فقه ( 4 ) احكام

قسم چهارم از چهار قسم ابواب  فقهى , چيزهائى است  كه محقق حلى آنها را (( احكام )) اصطلاح كرده است  . احكام در اينجا تعريف  خاص ندارد , آنچه كه نه عبادت  است  و نه عقد و نه ايقاع , محقق آن را (( حكم )) اصطلاح كرده است  . محقق مى گويد : احكام دوازده كتاب  است  :

1 . كتاب  الصيد و الذباحه . صيد يعنى شكار حيوان , ذبح يعنى سربريدن حيوان . مقدمتا بايد بگوئيم كه هر حيوانى كه حلال گوشت  است  خوردن گوشتش آنگاه حلال است  كه به ترتيب  خاصى (( ذبح )) يا (( نحر )) شده باشد و يا ( در بعضى حيوانات  ) و به وسيله سگ  شكارى تعليم يافته , و يا وسيله آلات  فلزى شكار شده باشد . اگر حيوان ذبح شرعى شده باشد و يا مطابق موازين شرعى شكار شده باشد اصطلاحا مى گويند آن حيوان (( تذكيه )) شده است  و آنرا (( مذكى )) مى نامند , و اگر تذكيه شرعى نشده باشد مى گويند (( ميته )) است  . ميته چنانكه مى دانيم نجس است  و استفاده از آن حرام است  . ذبح شتر شكل خاص دارد و (( نحر )) ناميده مى شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 17:19  توسط م  | 

ابواب و رؤوس مسائل فقه ( 3 ) ايقاعات

درس هشتم ابواب  و رؤوس مسائل فقه ( 3 ) ايقاعات

(( محقق )) مى گويد : قسمت  سوم ايقاعات  است  و آن يازده تا است  . (( ايقاع )) يعنى كارى كه نيازمند به اجراء صيغه است  ولى نياز به دو طرف  ندارد و يكجانبه قابل انجام است  .

1 . كتاب  الطلاق . (( طلاق )) عبارت  است  از بر هم زدن مرد پيمان ازدواج را . طلاق يا بائن است  و يا رجعى . طلاق بائن يعنى طلاق غير قابل رجوع . طلاق رجعى يعنى طلاق قابل رجوع . مقصود اين است  كه مرد مى تواند مادامى كه عده زن منقضى نشده رجوع كند و طلاق را كأن لم يكن نمايد . طلاق بائن كه غير قابل رجوع است  يا از آن جهت  است  كه عده ندارد مانند طلاق زنى است  كه مرد با او نزديكى نكرده است  و طلاق زن يائسه , و يا از آن جهت  است  كه در عين اينكه زن عده دارد مرد حق رجوع ندارد , مانند طلاق در نوبت  سوم و يا ششم كه تا زن با مرد ديگر ازدواج نكند و با او آميزش ننمايد , شوهر اول نمى تواند با او ازدواج كند , و يا طلاق نوبت  نهم كه براى هميشه آن زن ب شوهر سابقش حرام مى شود . در طلاق شرط است  كه اولا در حال پاكى زن صورت گيرد , ثانيا دو نفر شاهد عادل در حين طلاق حضور داشته باشند . طلاق مبغوض الهى است  . پيغمبر خدا فرمود :  ابغض الحلال عند الله الطلاق . يعنى طلاق در عين اينكه حرام نيست  مبغوض و منفور خداوند است  , و اين خود , سرى دارد .

2 . كتاب  الخلع و المبارات  . خلع و مبارات  نيز دو نوع طلاق بائن است . (( خلع )) طلاقى است  كه كراهت  از طرف  زوجه است  و زوجه مبلغى به مرد مى پردازد و يا از همه و يا قسمتى از مهر خود صرف  نظر مى كند كه مرد حاض به طلاق شود , همين كه مرد طلاق داد حق رجوع از او سلب  مى شود , مگر اين زوجه بخواهد آنچه بذل كرده پس بگيرد , در اين صورت  زوج نيز حق رجوع دارد .

(( مبارات  )) نيز نوعى طلاق بائن است  مانند (( خلع )) با اين تفاوت كه كراهت  طرفينى است  و در عين حال زوجه مبلغى بذل مى كند براى طلاق . تفاوت  ديگر اين است  كه مقدار مبذول در (( خلع )) حد معين ندارد ولى در (( مبارات  )) مشروط است  كه بيش از مهر زوجه نباشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 5:23  توسط م  | 

ابواب و رؤوس مسائل فقه ( 2 ) عقود

درس هفتم ابواب  و رؤوس مسائل فقه ( 2 ) عقود

(( محقق )) مى گويد : قسم دوم عقود است  و مشتمل بر پانزده كتاب  است  : 1 . كتاب  التجارة . در اين كتاب  درباره خريد و فروش , شرائط طرفين معامله ( يعنى خريدار و فروشنده ) و شرائط عوضين , شرائط عقد يعنى صيغه معامله , و همچنين درباره انواع خريد و فروشها : معامله نقد , معامله نسيه كه جنس نقد است  و پول مدت  دارد , معامله سلف  كه عكس آن است يعنى پيش فروش است  : پول نقد دريافت  مى شود و جنس مدت  دار است  , بحث  مى شود . البته معامله اى كه هم جنس و هم پول هر دو مدت  دار باشد باطل است  . و همچنين در باب  (( بيع )) درباره مرابحه , مواضعه , تولية بحث  مى شود . مقصود از مرابحه در اينجا اين است  كه شخصى معامله اى مى ك و بعد با گرفتن يك  مقدار سود معامله را به ديگرى واگذار مى كند . و مواضعه بر عكس است  , يعنى معامله را با مقدارى كسر و تحمل ضرر به ديگرى واگذار مى كند . و تولية اين است  كه معامله را بدون سود و زيان به ديگرى واگذار مى نمايد .

2 . كتاب  الرهن . رهن يعنى گرو . احكام گرو گذاشتن و گرو گرفتن در اين باب  فقهى بيان مى شود .

3 . كتاب  مفلس . مفلس يعنى ورشكسته , يعنى كسى كه دارائيش وافى به ديونش نيست  . حاكم شرعى براى رسيدگى به ديون چنين شخصى او را ممنوع التصرف  مى كند تا دقيقا رسيدگى شود و ديون طلبكاران به قدر امكان پرداخت  شود .

4 . كتاب  الحجر . حجر يعنى منع . مقصود ممنوع التصرف  بودن است  . در موارد زيادى مالك  شرعى در عين مالكيت  تامه , ممنوع التصرف  است  . مفلس كه قبلا ياد شد يكى از اين گونه افراد است  . همچنين است  طفل نا بالغ , ديوانه , سفيه , مريض در مرض موت  نسبت  به وصيت  در مازاد از ثلث  ثروت  خود . و همچنين است  - به قولى - مريض در مرض موت  نسبت به نقل و انتقالهاى ماليش در مازاد از ثلث  دارائى خود . 5 . كتاب  الضمان . (( ضمان )) همان چيزى است  كه در عرف  امروز فارسى زبانان (( ضمانت  )) ناميده مى شود . يعنى كسى در برابر يك  نفر طلبكار يا مدعى طلبكارى عهده دار دين او مى شود و از او به اصطل ضمانت  مى كند . درباره حقيقت  (( ضمان )) ميان فقه شيعه با فقه سنى اختلاف  است  . از نظر فقه شيعه ضمان (( نقل دين از ذمه مديون به ذمه ضامن )) است  , يعنى پس از ضمان , شخص طلبكار حق مطالبه از مديون اولى را ندارد , فقط حق دارد از ضامن مطالب  كند . البته ضامن اگر به تقاضاى مديون ضمانت  كرده باشد مى تواند پس از پرداخت  به طلبكار , از مديون استيفا كند . ولى ازنظر فقه اهل تسنن , ضمان (( ضم عهده اى بر عهده ديگر )) است  , يعنى پس از ضمان , طلبكار حق دارد كه از مديون اولى مطالبه كند و يا از ضامن . (( محقق )) در ضمن (( كتاب  ضمان )) احكام باب حوالة و باب  كفالة را هم ذكر كرده است  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 5:16  توسط م  | 

ابواب و رؤس مسائل فقه ( 1 ) عبادات

درس ششم ابواب  و رؤس مسائل فقه ( 1 ) عبادات

ما براى اينكه با فقه آشنائى مختصرى پيدا كنيم لازم است  كه با ابواب  و رؤوس مسائل فقه آشنا شويم . قبلا گفتيم كه دائره فقه بسيار وسيع است  , زيرا شامل همه موضوعاتى است  كه اسلام در آن موارد دستور عملى دارد . از ميان تعليمات  اسلامى , تنها معارف  اسلامى , و ديگر اخلاق و تربيت اسلامى است  كه از حوزه فقه خارج است  . آنچه در دائره فقه مطرح مى شود , امروز در علوم متعدد و متنوع مطرح است  و درباره آنها تحقيق و كاوش مى شود .

اولين مطلبى كه لازم است  يادآورى شود اين است  كه آيا اين مسائل گسترده فقهى به نحوى دسته بندى شده و تقسيمى بر مبناى صحيح روى آنها صورت گرفته است  يا خير ؟

پاسخ اين است  كه متأسفانه خير . تقسيم و دسته بندى

صفحه : 110

معروف  همان است  كه محقق حلى صاحب  (( شرايع )) در كتاب  (( شرايع )) آورده است  و شهيد اول در كتاب  (( قواعد )) اندكى درباره آن توضيحاتى داده است  . عجيب  اين است  كه شارحان زبردست  كتاب  شرايع از قبيل شهيد ثانى در (( مسالك  )) و سيد محمد نوه او در كتاب  (( مدارك  )) و شيخ محمد حسن نجفى در (( جواهر )) كوچكترين تفسير و توضيحى درباره تقسيم محقق نكرده و نداده اند ! خود شهيد اول نيز در كتاب  (( لمعه )) از روش محقق پيروى نكرده است  .

به هر حال دسته بندى و تقسيم محقق بدينگونه است  كه ابواب  فقه را بر چهار قسم دانسته است  : عبادات  , عقود , ايقاعات  , احكام . اين تقسيم بر اين اساس است  كه كارهائى كه انسان بايد بر ميزان شرعى آنها را انجام دهد يا به نحوى است  كه قصد تقرب  به خداوند در آنها شرط شده است  , يعنى صرفا  براى خدا بايد انجام شود و اگر قصد و غرضى ديگر در كار باشد تكليف  ساقط نمى شود و بايد دوباره صورت  گيرد , يا چنين نيست  ؟

اگر از نوع اول باشد (( عبادت  )) ناميده مى شود مانند نماز و روزه و خمس و زكات  و حج و غيره . اينگونه كارها را در فقه (( عبادات  )) مى نامند .

اما اگر از نوع دوم باشد , يعنى قصد قربت  شرط صحت  آن نباشد , و فرضا به قصد و غرضى ديگر نيز صورت  گيرد صحيح است  , بر دو قسم است  : يا اين است  كه وقوع آن موقوف  به اجراء صيغه خاص نيست  , و يا هست  . اگر موقوف  به اجراء صيغه خاص نباشد (( احكام )) ناميده مى شوند , مانند ارث  , حدود , ديات  و غيره , و اگر موقوف  به اجراء صفحه : 111

صيغه خاص باشد اين نيز به نوبه خود دو نوع است  : يا اين است  كه آن صيغه بايد وسيله دو طرف  خوانده شود , يكى طرف  ايجاب  باشد و ديگرى طرف  قبول , و يا آنكه نيازى به دو طرف  ندارد , صيغه اى است  يك  جانبه .

اگر از نوع اول باشد (( عقد )) ناميده مى شود , مانند بيع و اجاره و نكاح كه يك  طرف  ايجاب  مى كند و طرف  ديگر قبول . و اگر صرفا يك  فرد به تنهائى مى تواند اجرا كند بدون نياز به طرف  ديگر (( ايقاع )) ناميده مى شود . مانند (( ابراء )) يعنى صرف  نظر كردن از طلب  خود , يا طلاق و يا عتق . ما بعدا درباره اين تقسيم و ساير تقسيمات  بحث  خواهيم كرد . محقق حلى در اين تقسيم بندى مجموع ابواب  فقه را چهل و هشت  باب  قرار داده است  . ده باب  را (( عبادات  )) , پانزده باب  را (( عقود )) , يازده باب  را (( ايقاعات  )) و دوازده باب  را (( احكام )) خوانده است . ولى بعدا خواهيم ديد كه عملا اين شماره ها به هم خورده است  . ضمنا اين نكته نا گفته نماند كه در قرن اول و دوم هجرى كتبى كه نوشته مى شد , درباره يك  يا چند موضوع فقهى نوشته مى شد نه درباره همه موضوعات . مثلا در كتب  تراجم مى خوانيم كه فلان شخص كتابى در (( صلوة )) و فلان شخص ديگر كتابى در (( اجاره )) و سومى كتابى در (( نكاح )) نوشته است . از اينرو در دوره هاى بعد نيز كه جوامع فقهى ( يعنى كتب  جامع همه دوره فقه ) نوشته شد , ابواب  فقه هر كدام تحت  عنوان (( كتاب  )) ياد مى شود . رسم بر اين است  كه بجاى اينكه بنويسند (( باب  الصلوة )) يا (( باب الحج )) مى نويسند .

صفحه : 112

(( كتاب  الصلوة )) يا (( كتاب  الحج )) .

اكنون ما ابواب  و رؤوس مسائل فقهى را به ترتيب  (( شرايع )) محقق حلى و به نقل از آن كتاب  ذكر مى كنيم .

عبادات

(( محقق )) ده كتاب  عبادات  را به اين ترتيب  ذكر مى كند : 1 . كتاب  الطهارة . طهارت  بر دو قسم است  : طهارت  از خبث  يا آلودگيهاى ظاهرى و جسمى و عارضى , و طهارت  از حدث  يعنى آلودگى معنوى طبعى . طهارت  از خبث  عبارت  است  از تطهير بدن يا لباس يا چيز ديگر از امور ده گانه اى كه اصطلاحا نجاسات  خوانده مى شوند از قبيل : بول , غايط , خون , منى , ميته و غيره , و طهارت  از حدث  عبارت  است  از وضو و غسل و تيمم كه شرط عبادات  از قبيل نماز و طواف  است  و با يك  سلسله اعمال طبيعى مانند خواب  , ادرار , جنابت  و غيره باطل مى شود و بايد تجديد شود .

2 . كتاب  الصلوة . در اين كتاب  درباره نمازهاى واجب  يعنى نمازهاى يوميه , نماز عيدين , نماز ميت  , نماز آيات  , نماز طواف  و نمازهاى نافله يعنى نمازهاى مستحبى از قبيل نوافل يوميه و غيره , و درباره شرائط و اركان و مقدمات  و موانع و قواطع و خلل نماز , و همچنين درباره انواع نماز از قبيل نماز حاضر و نماز مسافر و يا نماز فرادى و نماز جماعت  , يا نماز اداء و نماز قضاء به تفصيل بحث  مى شود .

صفحه : 113

3 . كتاب  الزكوة . زكات  نوعى پرداخت  مالى است  شبيه به ماليات  كه به نه چيز تعلق مى گيرد : طلا , نقره , گندم , جو , خرما , مويز , گاو , گوسفند , شتر . در فقه درباره شرائط تعلق زكات  به اين امور نه گانه و درباره مقدار زكات  و درباره مصرف  آن كه به چه مصارفى بايد برسد بحث مى شود . در قرآن (( زكات  )) غالبا هم رديف  نماز ذكر مى شود . در قرآن از مسائل زكات  فقط مصارف  آن توضيح داده شده است  , آنجا كه مى فرمايد : انما الصدقات  للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المولفة قلوبهم و فى الرقاب  و الغارمين و فى سبيل الله و ابن السبيل  .

صدقات  براى نيازمندان و تهيدستان و مأموران جمع آورى آنها , و مردمى كه بايد دل آنها به دست  آيد , و در راه آزادى بردگان , و قرض داران و در راه خيرى كه به خدا منتهى مى گردد و مسافران بى توشه مى باشد . 4 . كتاب  الخمس . خمس نيز مانند زكات  نوعى پرداخت  مالى شبيه ماليات  است  . خمس يعنى يك  پنجم . از نظر اهل تسنن تنها غنائم جنگى است  كه يك  پنجم آن به عنوان خمس بايد به بيت  المال منتقل شود و صرف مصالح عموم گردد . ولى از نظر شيعه غنائم جنگى يكى از چيزهائى است  كه بايد خمس آن پرداخت  شود . علاوه بر آن , معادن , گنجها , مالهاى مخلوط به حرام كه تشخيص آنها و مالك  آنها مقدور نيست  , زمينى كه كافر ذمى از مسلمانان مى خرد , آنچه از طريق غواصى به دست  مى آيد و مازاد عوائد پاورقى :

1 . سوره توبه , آيه 60 .

صفحه : 114

سالانه نيز بايد تخميس شوند و خمس آنها داده شود . خمس در مذهب  شيعه بودجه هنگفتى است  كه قسمت  مهم بودجه يك  كشور را مى تواند تأمين كند . 5 . كتاب  الصوم . صوم يعنى روزه . چنانكه مى دانيم در حال روزه از خوردن و آشاميدن , آميزش جنسى و سر زير آب  فرو كردن و غبار غليظ به حلق فرو بردن و برخى چيزهاى ديگر بايد اجتناب  كرد . هر سال قمرى يك ماه يعنى ماه مبارك  رمضان بر هر مكلف  بالغى كه عذرى نداشته باشد واجب است  روزه بگيرد . روزه به طور كلى در غير ماه رمضان مستحب  است  . دو روز در سال روزه حرام است  : عيد فطر و عيد اضحى . بعضى روزها روزه مكروه است  مانند روز عاشورا .

6 . كتاب  الاعتكاف  . اعتكاف  به حسب  معنى لغوى يعنى مقيم شدن در يك محل معين . ولى در اصطلاح فقهى عبارت  است  از نوعى عبادت  كه انسان سه روز يا بيشتر در مسجد مقيم مى شود و پا بيرون نمى گذارد و هر سه روز روزه مى گيرد . اين كار شرائط و احكامى دارد كه در فقه مسطور است  . اعتكاف فى حد ذاته مستحب  است  نه واجب  , ولى اگر انسان آن را شروع كرد و دو روز گذشت  روز سوم واجب  مى شود . اعتكاف  بايد در مسجد الحرام يا مسجد النبى يا مسجد كوفه يا مسجد بصره صورت  گيرد و حداقل اين است  كه در يك مسجد جامع يك  شهر صورت  گيرد . اعتكاف  در مساجد كوچك  جايز نيست  . پيغمبر اكرم دهه آخر رمضان اعتكاف

صفحه : 115

مى فرمود .

7 . كتاب  الحج . حج همان عمل معروفى است  كه در مكه و اطراف  مكه وسيله حجاج انجام مى شود و معمولا توأم با عمره است  . اعمال حج عبارت است  از :

احرام در مكه , وقوف  در سرزمين عرفات  , وقوف  شبانه در سرزمين مشعر , رمى جمرة العقبه , قربانى , حلق يا تقصير , طواف  , نماز طواف  , سعى بين صفا و مروة , و طواف  النساء , نماز طواف  النساء , رمى جمرات  , بيتوته در منى .

8 . كتاب  العمرة . عمرة نيز نوعى حج كوچك  است  . ولى معمولا براى حجاج واجب  است  كه اول عمره را بجا آورند و بعد حج را . اعمال عمرة عبارت است  از :

احرام در يكى از ميقاتها , طواف  خانه كعبه , نماز طواف  , سعى بين صفا و مروه , تقصير .

شيخ بهائى براى اينكه اعمال عمره و حج و ترتيب  آنها در اذهان طلاب باقى بماند آنها را با رمز حرف  اول آنها در يك  شعر جمع كرده است  و آن اين است  :

(( اطرست  )) للعمرة اجعل نهج

(( او وارنحط رس طرمر )) لحج

به اين ترتيب  :

الف  = احرام

ط = طواف

صفحه : 116

ر = ركعتين طواف

س = سعى بين صفا و مروه

ت  = تقصير

مجموع اينها كلمه (( اطرست  )) را تشكيل مى دهد كه رمز عمره است  . و باز :

الف  = احرام

و = وقوف  در عرفات

و = وقوف  در مشعرالحرام

الف  = افاضه ( يعنى كوچ كردن ) از عرفات  و مشعر به سرزمين منا . ر = رمى جمرة العقبه .

ن = نحر يعنى قربانى .

ح = حلق يعنى تراشيدن سر , و براى كسى كه حج او حج اول نيست  چيدن مقدارى مو يا ناخن .

ط = طواف  حج .

ر = ركعتين طواف  حج .

س = سعى ميان صفا و مروه .

ط = طواف  النساء .

ر = ركعتين طواف  .

م = مبيت  ( يعنى بيتوته ) در منا .

ر = رمى جمرات  .

بنابر آنچه ما اعمال حج را شرح داديم مجموع اعمال سيزده تا است  ولى در اين شعر چهارده تا آمده است  . سر مطلب  اين است  كه

صفحه : 117

شيخ بهائى افاضه از عرفات  و مشعر , يعنى كوچ كردن از آنجا به طرف  منا را عملى مستقل شمرده است  , در صورتى كه عمل مستقل نيست  . 9 . كتاب  الجهاد . در اين كتاب  مسئله جنگهاى اسلامى مطرح است  . اسلام دين اجتماعى و مسئوليتهاى اجتماعى است  . از اين رو جهاد در متن دستورات  اسلام قرار گرفته است  . جهاد بر دو قسم است  : ابتدائى و دفاعى . ازنظر فقه شيعه جهاد ابتدائى منحصرا زير نظر پيغمبر اكرم يا امام معصوم مى تواند صورت  گيرد و لاغير . اين چنين جهادى تنها بر مردان واجب است  ولى جهاد دفاعى در همه زمانها بر همه مردم اعم از مرد و زن واجب است  .

ايضا جهاد يا داخلى است  يا خارجى . اگر گروهى از مردم بر امام مفترض الطاعة مسلمين خروج كنند آنچنانكه خوارج يا اصحاب  جمل و اصحاب  صفين كردند جهاد با آنها نيز واجب  است  . در فقه , احكام جهاد و احكام ذمه يعنى شرائط پذيرفتن غير مسلمان تحت  عنوان تابعيت  دولت  اسلامى , و همچنين درباره صلح ميان دولت  اسلامى و دولت  غير اسلامى به تفصيل بحث مى شود .

10 . امر به معروف  و نهى از منكر . اسلام به حكم اينكه دين اجتماعى و مسؤوليتهاى اجتماعى است  و محيط مناسب  را شرط اصلى اجراء برنامه آسمانى و سعادت  بخش خود مى داند يك  مسؤوليت  مشترك  براى عموم به وجود آورده است  . همه مردم موظفند كه پاسدار فضيلتها و نيكيها و نابود كننده بديها و نادرستيها باشند .

صفحه : 118

پاسدارى نيكيها به نام (( امر به معروف  )) و ستيزه گرى با بديها (( نهى از منكر )) ناميده مى شود . (( امر به معروف  و نهى از منكر )) در فقه اسلامى , شرائط و مقررات  و نظاماتى دارد كه در فقه مسطور است  . تا اينجا ده باب  عبادات  پايان مى پذيرد و نوبت  عقود مى رسد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 5:8  توسط م  | 

تاريخچه فقه و فقهاء 4

درس پنجم تاريخچه فقه و فقهاء 4

32 . شيخ محمد حسن صاحب  كتاب  (( جواهر الكلام )) كه شرح شرايع محقق است  و مى توان آن را دائرة المعارف  فقه شيعه خواند . اكنون هيچ فقيهى خود را از جواهر بى نياز نمى داند . اين كتاب  مكرر چاپ  سنگى شده است  و اخيرا با چاپ  حروفى در قطع وزيرى مشغول چاپش هستند و در حدود پنجاه جلد 400 صفحه اى يعنى در حدود بيست  هزار صفحه خواهد شد . كتاب  (( جواهر )) عظيمترين كتاب  فقهى مسلمين است  و با توجه به اينكه هر سطر اين كتاب  مطلب  علمى است  و مطالعه يك  صفحه آن وقت  و دقت  زياد مى خواهد مى توان حدس زد كه تأليف  اين كتاب  بيست  هزار صفحه اى چقدر نيرو برده است  . سى سال تمام يكسره كار كرد تا چنين اثر عظيمى به وجود آورد . اين كتاب  مظهر نبوغ و همت  و استقامت  و عشق و ايمان يك  انسان به كار خويشتن است  . صاحب

صفحه : 101

(( جواهر )) و شاگرد كاشف  الغطاء و شاگرد شاگرد او سيد جواد صاحب  (( مفتاح الكرامة )) است  و خود در نجف  حوزه عظيمى داشته و شاگردان زيادى تربيت  كرده است  . صاحب  جواهر عرب  است  . در زمان خود مرجعيت  عامه يافت  و در سال 1266 كه اوايل جلوس ناصرالدين شاه در ايران بود در گذشت  .

33 . شيخ مرتضى انصارى . نسبش به جابربن عبدالله انصارى از صحابه بزرگوار رسول خدا مى رسد . در دزفول متولد شده و تا بيست  سالگى نزد پدر خود تحصيل كرده و آنگاه همراه پدر به عتابت  رفته است  . علماء وقت  كه نبوغ خارق العاده ء او را مشاهده كردند از پدر خواستند كه او را نبرد . او در عراق چهار سال توقف  كرد و از محضر اساتيد بزرگ  استفاده كرد . آنگاه در اثر يك  سلسله حوادث  ناگوار به وطن خويش بازگشت  . بعداز دو سال بار ديگر به عراق رفت  و دو سال تحصيل كرد و به ايران مراجعت  نمود . تصميم گرفت  از محضر علماء بلاد ايران استفاده كند . عازم زيارت  مشهد شد و در كاشان با حاج ملا احمد نراقى صاحب  كتاب  (( مستندالشيعه )) و صاحب  كتاب  معروف  (( جامع السعادات  )) فرزند حاج ملامهدى نراقى سابق الذكر ملاقات  كرد . ديدار نراقى عزم رحيل او را مبدل به اقامت  كرد و سه سال در كاشان از محضر او استفاده كرد , و آنگاه به مشهد رفت  و پنج ماه توقف  نمود . شيخ انصارى سفرى به اصفهان و سفرى به بروجرد رفته و در همه سفرها هدفش ملاقات  اساتيد و استفاده از محضر آنها بوده است  . در حدود سالهاى 1252 و 1253 براى آخرين بار به عتبات  رفت  و به كار تدريس پرداخت  . بعد از

صفحه : 102

صاحب  (( جواهر )) مرجعيت  عامه يافت  .

شيخ انصارى را خاتم الفقهاء و المجتهدين لقب  داده اند . او از كسانى است  كه در دقت  و عمق نظر بسيار كم نظير است  . علم اصول و بالتبع فقه را وارد مرحله جديدى كرد . او در فقه واصول ابتكاراتى دارد كه بى سابقه است  . دو كتاب  معروف  او (( رسائل )) و (( مكاسب  )) كتاب  درسى طلاب شده است  . علماء بعد از او شاگرد و پيرو مكتب  اويند . حواشى متعدد از طرف  علماء بعد از او بر كتابهاى او زده شده . بعد از محقق حلى و علامه حلى و شهيد اول , شيخ انصارى تنها كسى است  كه كتاب هايش از طرف  علماء بعد از خودش مرتب  حاشيه خورده و شرح شده است  .

زهد و تقواى او نيز ضرب  المثل است  و داستانها از آن گفته مى شود . شيخ انصارى در سال 1281 در نجف  در گذشته و همانجا دفن شده است  . 34 . حاج ميرزا محمد حسن شيرازى , معروف  به ميرزاى شيرازى بزرگ  . ابتدا در اصفهان تحصيل كرد و سپس به نجف  رفت  و در حوزه درس صاحب  (( جواهر )) شركت  كرد و بعد از او به درس شيخ انصارى رفت  و از شاگردان مبرز و طراز اول شيخ شد . بعد از شيخ انصارى مرجعيت  عامه يافت  . در حدود 23 سال مرجع على الاطلاق شيعه بود و هم او بود كه با تحريم تنباكو , قرار داد معروف  استعمارى رژى را لغو كرد . شاگردان زيادى در حوزه درس او تربيت  شدند از قبيل آخوند ملامحمد كاظم خراسانى , سيد محمد كاظم طباطبائى يزدى , حاج آقا رضا همدانى , حاج ميرزا حسين سبزوارى , سيد محمد

صفحه : 103

فشاركى اصفهانى , ميرزا محمد تقى شيرازى , و غير اينها . از او اثرى كتبى باقى نمانده است  ولى احيانا برخى آرائش مورد توجه است  . در سال 1312 در گذشت  .

35 . آخوند ملامحمد كاظم خراسانى . درسال 1255 در مشهد در يك  خانواده غير معروف  متولد شد و در 22 سالگى به تهران مهاجرت  كرد و مدت  كوتاهى تحصيل فلسفه كرد و سپس به نجف  رفت  . دو سال درس شيخ انصارى را درك كرده است  اما بيشتر تحصيلاتش نزد ميرزاى شيرازى بوده است  . ميرزاى شيرازى در سال 1291 سامرا را محل اقامت  خود قرار داد ولى آخوند خراسانى از نجف  دور نشد و خودش مستقلا حوزه درس تشكيل داد . او از مدرسين بسيار موفق است  . در حدود هزار و دويست  شاگرد از محضرش استفاده مى كرده اند و در حدود دويست  نفر آنها خود مجتهد بوده اند . فقهاء عصر اخير نظير مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى , مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهانى , مرحوم حاج آقا حسين بروجردى , مرحوم حاج آقا حسين قمى و مرحوم آقاضياء الدين عراقى همه از شاگردان او بوده اند . شهرت بيشتر آخوند خراسانى در علم اصول است  . كتاب  (( كفاية الاصول )) او يك كتاب  درسى مهم است  و حواشى زيادى بر آن نوشته شده است  . آراء اصولى آخوند خراسانى همواره در حوزه هاى علميه نقل مى شود و مورد توجه است  . آخوند خراسانى همان كسى است  كه فتوا به ضرورت  مشروطيت  داد و مشروطيت ايران رهين او است  . او در سال 1329 هجرى قمرى در گذشت  . صفحه : 104

36 . حاج ميرزا حسين نائينى . از اكابر فقهاء و اصوليون قرن چهاردهم هجرى است  . نزد ميرزاى شيرازى سابق الذكر و سيد محمد فشاركى اصفهانى سابق الذكر تحصيل كرده است  و خود مدرس عاليمقام شد . شهرت  بيشتر اودر علم اصول است  . به معارضه علمى با مرحوم آخوند خراسانى برخاست  و از خود نظريات  جديدى در علم اصول آورد . بسيارى از فقهاء زمان ما از شاگردان اويند . او كتابى نفيس به فارسى دارد به نام (( تنزيه الامة )) يا (( حكومت  در اسلام )) كه در دفاع از مشروطيت  ومبانى اسلامى آن نوشته است  . او در سال 1355 هجرى در نجف  وفات  يافت  .

خلاصه و بررسى

ما مجموعا سى و شش چهره از چهره هاى مشخص فقهاء را از زمان غيبت  صغرا يعنى از قرن سوم هجرى تاكنون كه به پايان قرن چهاردهم هجرى قمرى نزديك مى شويم معرفى كرديم . ما چهره هائى را نام برديم كه در دنياى فقه و اصول شهرت  زيادى دارند , يعنى همواره از زمان خودشان تا عصر حاضر نامشان در درسها و در كتابها برده مى شود . البته ضمنا نام شخصيتهاى ديگر غير از اين سى و شش چهره نيز برده شد . از مجموع آنچه گفتيم چند نكته معلوم مى گردد :

الف  . از قرن سوم تاكنون فقه يك  حيات  مستمر داشته و هرگز قطع نشده است  . حوزه هاى فقهى بدون وقفه در اين يازده قرن و نيم دائر بوده است  . رابطه استاد و شاگردى در همه اين مدت  هرگز قطع نشده است  . اگر فى المثل از استاد بزرگوار خود مرحوم آية الله

صفحه : 105

بروجردى شروع كنيم مى توانيم سلسله اساتيد فقهى ايشان را تا عصر ائمه اطهار به طور مسلسل بيان نمائيم . چنين حيات  متسلسل و متداوم يازده قرن و نيمى ظاهرا در هيچ تمدن و فرهنگ  ديگر غير از تمدن و فرهنگ  اسلامى وجود ندارد . استمرار فرهنگى به معنى واقعى , كه يك  روح و يك  حيات  , بدون هيچ وقفه و انقطاع , طبقات  منظم و مرتب  و متوالى را در قرونى اينچنين درازمدت  به يكديگر پيوند دهد و يك  روح بر همه حاكم باشد , جز در تمدن و فرهنگ  اسلامى نتوان يافت  . در تمدن و فرهنگهاى ديگر , ما به سوابق طولانى ترى احيانا بر مى خوريم ولى با وقفه ها و بريدگيها و انقطاع .

همچنانكه قبلا نيز ياد آورى كرديم , اينكه قرن سوم را كه مقارن با غيبت صغرا است  مبدأ قرار داديم نه بدان جهت  است  كه حيات  فقه شيعه از قرن سوم آغاز مى شود , بلكه بدان جهت  است  كه قبل از آن عصر , عصر حضور ائمه اطهار است  و فقهاء شيعه تحت  الشعاع ائمه اند و استقلالى ندارند . والا آغاز اجتهاد و فقاهت  در ميان شيعه و آغاز تأليف  كتاب  فقهى به عهد صحابه مى رسد . چنانكه گفتيم اولين كتاب  را على بن ابى رافع ( برادر عبيدالله بن ابى رافع كاتب  و خزانه دار اميرالمؤمنين على ( ع ) در زمان خلافت  آن حضرت  ) نوشته است  .

ب  . برخلاف  تصور بعضى ها , معارف  شيعه و از آن جمله فقه شيعه تنها به وسيله فقهاء ايرانى تدوين و تنظيم نشده است  . ايرانى و غير ايرانى در آن سهيم بوده اند . تا قبل از قرن دهم هجرى و ظهور صفويه , غلبه با عناصر غير ايرانى است  و تنها از اواسط دوره صفويه است  كه غلبه با ايرانيان مى گردد .

صفحه : 106

ج . مركز فقه و فقاهت  نيز قبل از صفويه ايران نبوده است  . در ابتدا بغداد مركز فقه بود . سپس نجف  وسيله شيخ طوسى مركز شد . طولى نكشيد كه جبل عامل ( از نواحى جنوبى لبنان فعلى ) و پس از آن و قسمتى مقارن با آن , حله كه شهر كوچكى است  در عراق , مركز فقه و فقاهت  بود . حلب  ( از نواحى سوريه ) نيز مدتى مركز فقهاء بزرگ  بوده است  . در دوران صفويه بود كه مركزيت  به اصفهان انتقال يافت  و در همان زمان حوزه نجف  وسيله مقدس اردبيلى و ديگر اكابر احيا شد كه تا امروز ادامه دارد . از شهرهاى ايران , تنها شهر قم است  كه در قرون اول اسلامى , در همان زمان كه بغداد مركز فقاهت  اسلامى بود , وسيله فقهائى نظير على بن بابويه و محمد بن قولويه به صورت  يكى از مراكز فقهى در آمد همچنان كه در دوره قاجار وسيله ميرزا ابوالقاسم قمى صاحب  قوانين نيز احيا شد و بار ديگر در سال 1340 هجرى قمرى يعنى در حدود 56 سال پيش وسيله مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى احيا شد و اكنون يكى از دو مركز بزرگ  فقهى شيعه است  . عليهذا , گاهى بغداد , زمانى نجف  , دوره اى جبل عامل ( لبنان ) , برهه اى حلب  ( سوريه ) , مدتى حله ( عراق ) , عهدى اصفهان و دورانهائى قم مركز نشاط فقهى و فقهاء بزرگ  بوده است  . در طول تاريخ مخصوصا بعد از صفويه در شهرهاى ديگر ايران از قبيل مشهد , همدان , شيراز , يزد , كاشان , تبريز , زنجان , قزوين , و تون ( فردوس فعلى ) حوزه هاى علميه عظيم و معتبرى بوده است  ولى هيچيك  از شهرهاى ايران به استثناى قم و اصفهان , و در مدت  كوتاهى كاشان , مركز فقهاء طراز اول نبوده و عالى ترين و يا در رديف  عاليترين

صفحه : 107

حوزه هاى فقهى به شمار نمى رفته است  . بهترين دليل بر نشاط علمى و فقهى اين شهرها وجود مدارس بسيار عالى و تاريخى است  كه در همه شهرستانهاى نامبرده موجود است  و يادگار جوش و خروشهاى علمى دورانهاى گذشته است  . د . فقهاء جبل عامل نقش مهمى در خط مشى ايران صفويه داشته اند . چنانكه مى دانيم , صفويه درويش بودند . راهى كه ابتدا آنها بر اساس سنت  خاص درويشى خود طى مى كردند اگر با روش فقهى عميق فقهاء جبل عامل تعديل نمى شد و اگر وسيله آن فقهاء حوزه فقهى عميقى در ايران پايه گذارى نمى شد , به چيزى منتهى مى شد نظير آنچه در علويهاى تركيه و يا شام هست  . اين جهت  تأثير زيادى داشت  در اينكه اولا روش عمومى دولت  و ملت  ايرانى از آن گونه انحرافات  مصون بماند و ثانيا عرفان و تصوف  شيعى نيز راه معتدل ترى طى كند . از اينرو فقهاء جبل عامل از قبيل محقق كركى و شيخ بهائى و ديگران با تاسيس حوزه فقهى اصفهان حق بزرگى به گردن مردم اين مرز و بوم دارند .

ه . همان طور كه شكيب  ارسلان گفته است  : (( تشيع در جبل عامل زمانا مقدم است  بر تشيع در ايران )) . و اين يكى از دلايل قطعى بر رد نظريه كسانى است  كه تشيع را ساخته ايرانيان مى دانند . بعضى معتقدند نفوذ تشيع در لبنان وسيله ابوذر غفارى صحابى مجاهد بزرگ  صورت  گرفت  ( 1 ) . ابوذر در مدت  اقامت  در منطقه شام قديم كه

پاورقى :

1 . نشريه دانشكده الهيات  مشهد , آقاى واعظ زاده , تحت  عنوان (( بازديد از چند كشور اسلامى عربى )) نقل از كتاب  (( جبل عامل فى التاريخ )) .

صفحه : 108

شامل همه يا قسمتى از لبنان فعلى نيز بود , همدوش مبارزه با ثروت اندوزيهاى معاويه و ساير امويان , مرام پاك  تشيع را نيز تبليغ مى كرد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 5:5  توسط م  | 

تاريخچه فقه و فقهاء 3

درس چهارم تاريخچه فقه و فقهاء 3

21 . شيخ على بن عبدالعالى كركى , معروف  به محقق كركى يا محقق ثانى . از فقهاء جبل عامل است  و از اكابر فقهاء شيعه است  . در شام و عراق تحصيلات  خود را تكميل كرده و سپس به ايران ( در زمان شاه تهماسب  اول ) آمده و منصب  شيخ الاسلامى براى اولين بار در ايران به او تفويض شد . منصب  شيخ الاسلامى بعد از محقق كركى به شاگردش شيخ على منشار , پدر زن شيخ بهائى رسيد , و بعد از او اين منصب  به شيخ بهائى واگذار شد . فرمانى كه شاه تهماسب  به نام او نوشته و به او اختيارات  تام داده و در حقيقت  او را صاحب  اختيار واقعى و خود را نماينده او دانسته است معروف  است  . كتاب  معروف  او كه در فقه زياد نام برده مى شود (( جامع المقاصد )) است  كه شرح (( قواعد )) علامه حلى است  . او علاوه بر اين , (( مختصر النافع )) محقق و (( شرايع )) محقق و چند كتاب  ديگر از علامه و چند كتاب  از شهيد اول را حاشيه زده و يا شرح كرده است  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 4:45  توسط م  | 

تاريخچه فقه و فقهاء 2

درس سوم تاريخچه فقه و فقهاء 2

7 . شيخ ابوجعفر طوسى , معروف  به شيخ الطائفه . از ستارگان بسيار درخشان جهان اسلام است  . در فقه و اصول و حديث  و تفسير و كلام و رجال تأليفات  فراوان دارد . اهل خراسان است  . در سال 385 متولد شده و در سال 408 يعنى در 23 سالگى به بغداد كه آنوقت  مركز بزرگ  علوم و فرهنگ اسلامى بود مهاجرت  كرد و تا پايان عمر در عراق ماند و پس از استادش سيد مرتضى رياست  علمى و فتوائى شيعه به او منتقل شد .

مدت  پنج سال پيش شيخ مفيد درس خوانده است  . ساليان دراز از خدمت شاگرد مبرز شيخ مفيد يعنى سيد مرتضى بهره مند شده است  . استادش سيد مرتضى در سال 436 در گذشت  و او 24 سال ديگر بعد از استادش در قيد حيات  بود .

دوازده سال بعد از سيد در بغداد ماند ولى بعد به علت  يك صفحه : 82

سلسله آشوبها كه خانه و كتابخانه اش به تاراج رفت  به نجف  مهاجرت  كرد و حوزه علميه را در آنجا تأسيس كرد و در سال 460 در همانجا در گذشت  . قبرش در نجف  معروف  است  .

شيخ طوسى كتابى در فقه دارد به نام (( النهاية )) كه در قديم الايام كتاب  درسى طلاب  بوده است  . كتاب  ديگرى دارد به نام (( مبسوط )) كه فقه را وارد مرحله جديدى كرده است  و در عصر خودش مشروحترين كتاب  فقهى شيعه بوده است  . كتاب  ديگ رى دارد به نام (( خلاف  )) كه در آنجا , هم آراء فقهاء اهل سنت  را ذكر كرده و هم رأى شيعه را . شيخ طوسى كتابهاى ديگر نيز در فقه دارد . قدما تا حدود يك  قرن پيش اگر در فقه (( شيخ )) به طور مطلق مى گفتند مقصود شيخ طوسى بود و اگر شيخان مى گفتند مقصود شيخ مفيد و شيخ طوسى بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 4:41  توسط م  | 

تاريخچه فقه و فقهاء 1

درس دوم تاريخچه فقه و فقهاء 1

همچنانكه در درسهاى پيش ياد آورى كرده ايم , يكى از مقدمات  آشنائى با يك  علم اين است  كه شخصيتها و صاحبنظران معروف  آن علم كه عقائد و آرائشان در آن علم مورد توجه است  و همچنين تاليفات  و آثار و كتب  مهمى كه در آن علم نگاشته شده است  و مورد استناد و نقل واقع مى گردد مورد شناسائى قرار گيرد .

علم فقه - يعنى فقه مدون كه در آن كتاب  تدوين وتأليف  شده است  و آن كتب  هم اكنون نيز موجود است  - سابقه هزار و صد ساله دارد . يعنى از 11 قرن پيش تاكنون بدون وقفه حوزه هاى تدريسى فقهى بر قرار بوده است  , استادان , شاگردانى تربيت  كرده اند و آن شاگردان به نوبه خود شاگردان ديگرى تربيت  كرده اند تا عصر حاضر , و اين رابطه استاد و شاگردى قطع نشده است  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 4:39  توسط م  | 

علم فقه

بخش دوم فقه

 

درس اول علم فقه

علم فقه از وسيعترين و گسترده ترين علوم اسلامى است  . تاريخش از همه علوم ديگر اسلامى قديمى تر است  . در همه زمانها در سطح بسيار گسترده اى تحصيل و تدريس مى شده است  . فقهاء زيادى در اسلام پديد آمده اند كه غير قابل احصائند . برخى از اين فقهاء از نوابغ دنيا به شمار مى روند . كتب فوق العاده زيادى در فقه نوشته شده است  . بعضى از اين كتب  فوق العاده ارزنده است  . مسائل فراوانى كه شامل همه شؤون زندگى بشر مى شود در فقه طرح شده است  . مسائلى كه در جهان امروز تحت  عنوان حقوق طرح مى شود با انواع مختلفش : حقوق اساسى , حقوق مدنى , حقوق خانوادگى , حقوق جزائى , حقوق ادارى , حقوق سياسى و . . . در ابواب  مختلف  فقه با نامهاى ديگر پراكنده است  . به علاوه در فقه مسائلى هست  كه در حقوق امروز مطرح نيست , مانند مسائل عبادات  . چنانكه مى دانيم آنچه از فقه در صفحه : 68

حقوق امروز مطرح است  به صورت  رشته هاى مختلف  در آمده و در دانشكده ها مختلف  تحصيل وتدريس مى شود . اين است  كه فقه بالقوه مشتمل بر رشته هاى گوناگون است  .

كلمه فقه در قرآن و حديث

كلمه (( فقه )) و (( تفقه )) در قرآن كريم و در احاديث  , زياد به كار برده شده است  . مفهوم اين كلمه در همه جا همراه با تعمق و فهم عميق است  . در قرآن كريم آمده است  :

فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الذين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون  ( 1 ) .

چرا از هر گروهى يك  دسته كوچ نمى كنند تا در امر دين بصيرت  كامل پيدا كنند و پس از بازگشتن , مردم خود را اعلام خطر نمايند , باشد كه از ناشايستها حذر نمايند .

در حديث  است  كه رسول اكرم فرمود :

من حفظ على امتى اربعين حديثا بعثه الله فقيها عالما  ( 2 ) . هر كس چهل حديث  بر امت  من حفظ كند خداوند او را فقيه و عالم محشور كند .

درست  نمى دانيم كه علماء و فضلاء صحابه به عنوان (( فقهاء )) خوانده مى شده اند يا نه . ولى مسلم است  كه از زمان تابعين ( شاگردان صحابه كسانى كه پيغمبر را درك  نكرده ولى صحابه را درك  كرده اند ) اين عنوان بر عده اى اطلاق مى شده است  .

پاورقى :

1 . سوره توبه , آيه 122 .

2 . خصال , صفحه 541 , ثواب  الاعمال صفحه 162 , با اندكى اختلاف  . صفحه : 69

هفت  نفر از تابعين به نام (( فقهاء سبعه )) خوانده مى شده اند . سال 94 هجرى كه سال فوت  حضرت  على بن الحسين عليهماالسلام است  و در آن سال سعيد بن مسيب  و عروة بن زبير از فقهاء سبعه و سعيد بن جبير و برخى ديگر از فقهاء مدينه در گذشتند به نام (( سنة الفقهاء )) ناميده شد . از آن پس دوره به دوره به علماء عارف  به اسلام - خصوصا احكام اسلام - (( فقهاء )) اطلاق مى شد .

ائمه اطهار مكرر اين كلمه را به كار برده اند , بعضى از اصحاب  خود را امر به تفقه كرده اند و يا آنها را فقيه خوانده اند . شاگردان مبرز ائمه اطهار در همان عصرها به عنوان (( فقهاء شيعه )) شناخته مى شده اند . كلمه فقه در اصطلاح علماء

در اصطلاح قرآن و سنت  , (( فقه )) علم وسيع و عميق به معارف  و دستورهاى اسلامى است  و اختصاص به قسمت  خاص ندارد . ولى تدريجا در اصطلاح علماء اين كلمه اختصاص يافت  به (( فقه الاحكام )) . توضيح اينكه علماء اسلام , تعاليم اسلامى را منقسم كردند به سه قسمت  : الف  : معارف  و اعتقادات  , يعنى امورى كه هدف  از آنها شناخت  و ايمان و اعتقاد است  كه به قلب  و دل و فكر مربوط است  مانند مسائل مربوط به مبدأ و معاد و نبوت  و وحى وملائكه و امامت  .

ب  . اخلاقيات  وامور تربيتى , يعنى امورى كه هدف  از آنها اين است  كه انسان از نظر خصلتهاى روحى چگونه باشد و چگونه

صفحه : 70

نباشد , مانند تقوا , عدالت  , جود وسخا , شجاعت  , صبر و رضا , استقامت  و غيره .

ج . احكام و مسائل عملى , يعنى امورى كه هدف  از آنها اين است  كه انسان در خارج , عمل خاصى انجام دهد , و يا عملى كه انجام ميدهد چگونه باشد و چگونه نباشد , و به عبارت  ديگر (( قوانين و مقررات  موضوعه )) . فقهاء اسلام , كلمه فقه را در مورد قسم اخير اصطلاح كردند , شايد از آن نظر كه از صدر اسلام آنچه بيشتر مورد توجه و پرسش مردم بود مسائل عملى بود . از اينرو كسانى كه تخصصشان در اين رشته مسائل بود به عنوان (( فقهاء )) شناخته شدند .

حكم تكليفى و حكم وضعى

لازم است  بعضى اصطلاحات  خاص فقهاء را ذكر كنيم . از آن جمله اين است كه فقهاء احكام را , يعنى مقررات  موضوعه الهى را به دو قسم تقسيم مى كنند : حكم تكليفى , حكم وضعى .

حكم تكليفى يعنى وجوب  , حرمت  , استحباب  , كراهت  , اباحه . اين پنج حكم به عنوان احكام خمسه تكليفيه خوانده مى شوند . مى گويند از نظر اسلام هيچ كارى از كارها خالى از اين پنج حكم نيست  , ي واجب  است  يعنى بايد انجام يابد و نبايد ترك  شود مانند نمازهاى يوميه , و يا حرام است  يعنى نبايد انجام يابد و بايد ترك  شود مانند دروغ , ظلم , شرب  خمر و امثال اينها , و يا مستحب

صفحه : 71

است  , يعنى خوب  است  انجام يابد ولى اگر انجام نيافت  مجازات  ندارد , مانند نمازهاى نافله يوميه , و يا مكروه است  , يعنى خوب  است  انجام نيابد ولى اگر انجام يافت  مجازات  ندارد , مانند سخن دنيا گفتن در مسجد كه جاى عبادت  است  , و يا مباح است  , يعنى فعل و تركش على السويه است  مانند اغلب  كارها . احكام تكليفى همه از قبيل بكن و نكن يعنى از قبيل امر و نهى و يا رخصت  است  .

اما احكام وضعى از اين قبيل نيست  , مانند زوجيت  , مالكيت  , شرطيت  , سبيت  و امثال اينها .

تعبدى و توصلى

مطلب  ديگر اينكه واجبات  بر دو قسم است  : تعبدى و توصلى . واجب  تعبدى يعنى آن كه در انجامش قصد قربت  شرط است  , يعنى اگر انسان به قصد تقرب  به خداوند , بدون هيچ غرض دنيوى و مادى انجام دهد صحيح است  و اگر نه , صحيح نيست  , مانند نماز و روزه .

اما واجب  توصلى يعنى آن كه فرضا به قصد تقرب  به خداوند هم انجام نيابد تكليف  ساقط مى شود , مثل اطاعت  پدر و يا مادر , يا انجام تعهدات اجتماعى از قبيل اينكه انسان متعهد مى شود كه فلان كار را در مقابل فلان اجرت  انجام دهد , كه بايد انجام دهد , بلكه مطلق وفاى به وعده و عهد اين طور است  .

صفحه : 72

عينى و كفائى

واجبات  به گونه اى ديگر نيز تقسيم مى شوند : عينى و كفائى . واجب  عينى يعنى آنكه بر هر كس بخصوص و جدا جدا واجب  است  , مانند نماز و روزه , ولى واجب  كفائى عبارت  است  از آنكه بر عموم مسلمين واجب  است  كه يك كار معين را انجام دهند و با انجام يك  يا چند فرد , از ديگران ساقط مى گردد , مانند ضروريات  اجتماعى از قبيل پزشكى , سربازى , قضاوت  , افتاء , زراعت  , تجارت  و غيره . و از اين قبيل است  امر تجهيزات اموات  كه بر عموم واجب  است  و با تصدى بعضى , از ديگران ساقط مى شود . تعيينى و تخييرى

واجبات  به گونه اى ديگر هم تقسيم مى شوند : تعيينى و تخييرى . واجب تعيينى آن است  كه يك  كار متعين و مشخص بايد انجام شود , مانند نمازهاى يوميه , روزه , حج , خمس , زكات  , امر به معروف  , جهاد و غيره .

ولى واجب  تخييرى عبارت  است  از اينكه مكلف  بايد يكى از چند كار را انجام دهد , مانند برخى از كفارات  . مثلا اگر كسى به عمد روزه ماه مبارك  رمضان را نگرفته است  بايد يا يك  بنده آزاد كند و يا شصت  نفر محتاج را اطعام كند و يا شصت  روز روزه بگيرد .

صفحه : 73

نفسى و مقدمى

تقسيم ديگر اين است  كه واجب  بر دو قسم است  : نفسى و مقدمى . واجب نفسى آن است  كه فى نفسه مورد توجه شارع است  , مطلوب  بودنش به خاطر خودش است  نه به خاطر يك  واجب  ديگر .

مثلا نجات  دادن يك  انسان مشرف  به هلاكت  واجب  است  ولى اين واجب مقدمه واجب  ديگرى نيست  . اما كوششهاى مقدماتى براى نجات  او از قبيل اينكه فرض شود انسانى در چاهى افتاده است  و بايد طناب  و ساير وسائل فراهم شود تا از چاه بيرون آورده شود , تهيه وسائل واجب  است  اما به عنوان مقدمه يك  واجب  ديگر .

يا مثلا اعمال حج واجب  است  به وجوب  نفسى , ولى تهيه گذرنامه و بليط و ساير وسائل مقدماتى واجب  است  به وجوب  مقدمى . نماز واجب  است  به وجوب  نفسى , اما وضو و يا غسل در وقت  نماز براى نماز واجب  است  به وجوب  مقدمى .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 4:37  توسط م  | 

اصول عمليه

درس هفتم اصول عمليه

گفتيم كه فقيه براى استنباط حكم شرعى به منابع چهارگانه رجوع مى كند . فقيه گاهى در رجوع خود موفق و كامياب  مى گردد و گاه نه . يعنى گاهى ( والبته غالبا ) به صورت  يقينى و يا ظنى معتبر ( يعنى ظنى كه شارع اعتبار آن را تأييد كرده است  ) به حكم واقعى شرعى نائل مى گردد , پس تكليفش روشن است  , يعنى مى داند و يا ظن قوى معتبر دارد كه شرع اسلام از او چه مى خواهد . ولى گاهى مأيوس و ناكام مى شود يعنى تكليف  و حكم الله را كشف  نمى كند و بلاتكليف  و مردد مى ماند . در اينجا چه بايد بكند ؟ آ شارع و يا عقل و يا هر دو وظيفه و تكليفى در زمينه دست  نارسى به تكليف حقيقى معين كرده است  يا نه ؟ و اگر معين كرده است  چيست  ؟ . جواب  اين است  كه آرى , شارع وظيفه معين كرده است  , يعنى يك  سلسله ضوابط و قواعدى براى چنين شرائطى معين كرده

صفحه : 58

است  . عقل نيز در برخى موارد مؤيد حكم شرع است  , يعنى حكم استقلالى عقل نيز عين حكم شرع است  , و در برخى موارد ديگر لااقل ساكت  است  يعنى حكم استقلالى ندارد و تابع شرع است  .

علم اصول , در بخش (( اصول استنباطيه )) دستور صحيح استنباط احكام واقعى را به ما مى آموزد , و در بخش (( اصول عمليه )) دستور صحيح اجراء و استفاده از ضوابط و قواعدى كه براى چنين شرائطى در نظر گرفته شده به ما مى آموزد .

چهار اصل عملى

اصول عمليه كليه كه در همه ابواب  فقه مورد استعمال دارد چهارتا است  : 1 . اصل برائت  .

2 . اصل احتياط .

3 . اصل تخيير .

4 . اصل استصحاب  .

هر يك  از اين اصول چهارگانه مورد خاص دارد كه لازم است  بشناسيم . اول اين چهار اصل را تعريف  مى كنيم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 4:35  توسط م  | 

اجماع و عقل

درس ششم اجماع و عقل

اجماع

يكى از منابع فقه (( اجماع )) است  . در علم اصول درباره حجيت  اجماع و ادله آن و بالتبع طريق بهره بردارى از آن بحث  مى شود .

يكى از مباحث  مربوط به اجماع اين است  كه چه دليلى بر حجيت  آن هست  ؟ اهل تسنن مدعى هستند كه پيغمبر اكرم فرموده است  :  لا تجتمع امتى على خطاء  يعنى همه امت  من بر يك  امر باطل اتفاق نظر پيدا كردند معلوم مى شود مطلب  درست  است  .

طبق اين حديث  , همه امت  مجموعا در حكم شخص پيغمبرند و معصوم از خطا مى باشند , قول همه امت  به منزله قول پيغمبر است  , همه امت  مجموعا هنگام وحدت  نظر معصومند .

صفحه : 49

بنابر نظر اهل تسنن , نظر به اينكه مجموع امت  معصومند , پس در هر زمان چنين توافق نظرى حاصل شود مثل اين است  كه وحى الهى بر پيغمبر اكرم نازل شده باشد .

ولى شيعه اولا چنين حديثى را از رسول اكرم مسلم نمى شمارد . ثانيا مى گو : راست  است  كه محال است  همه امت  بر ضلالت  و گمراهى وحدت  پيدا كنند , اما اين بدان جهت  است  كه همواره يك  فرد معصوم در ميان امت  هست  . اينكه مجموع امت  از خطا معصوم است  از آن جهت  است  كه يكى از افراد امت  معصوم است  , نه از آن جهت  كه از مجموع (( نا معصوم ها )) يك  (( معصوم )) تشكيل مى شود . ثالثا عادتا هم شايد ممكن نباشد كه همه امت بالاتفاق در اشتباه باشند , ولى آنچه به نام اجماع در كتب  فقه يا كلام نام برده مى شود اجماع امت  نيست  , اجماع گروه است  , منتها گروه اهل حل و عقد , يعنى علماء امت  . تازه اتفاق همه علماء امت  نيست  , علماء يك فرقه امت  است  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 4:33  توسط م  |